در باب بیهودگی زندگی؛ به بهانه مرگ ناگهانی مهدی، دوستِ نادیده

بعد از ازدواج یه سری افراد تو اینستاگرام منو دنبال میکردن که نمیشناختمشون اما بر حسب فالورهای مشترک متوجه بودم به شکلی به اقوام خانمم وابسته هستند، یکی از این افراد مهدی بود. به ظاهر حدود ۲۰ ساله نشون میداد و همیشه ی خدا تو استوری ها و پست های اینستاگرامش لبخند میزد و شاد […]

آشفتگی

پیش نوشت : نوشته ی زیر احتمالا خیلی بی نظم ، آشفته و احتمالا بدون سو و نتیجه ی خاصی خواهد بود ، ملغمه ای است از نیمسال عمر که به چشم بر هم زدنی گذشت . بارها از خودم پرسیدم و هنوز هم می پرسم که منِ جوانِ حالا حدودا ۲۸ ساله کجای زندگی […]